قالب وردپرس درنا توس
خانه / دلنوشته فوتبالی / خدا میداند روبرتو
روبرتو باجو فینال جام جهانی 1994

خدا میداند روبرتو

یک روزی یک جایی مطلبی از روبرتو باجو را نوشته بودم.یک آقایی کامنتی گذاشته بود که در خاطرم مانده است.نمیدانم که بود؛نامش در خاطرم نیست.در کامنتی که گویی فریاد کشیده باشد بی مقدمه نوشت:

«اگر پرستش به روبرتو کفر است من کافر اولم, خدا میداند».

نظرسنجی محبوب ترین بازیکن ایتالیا برگزار شد.اگر به نگاهی برنمیخورد؛ اگر قلبی آزرده نمیشود؛ اگر هواداری زمین و زمان را بهم نمیدوزد,باید بگویم چه چیزی خوشایندتر از اینکه روبرتو باجو اول شد. این انتخاب تاوانِ سالها بی مهری بود, تاوانِ غمِ باره سی, تاوانِ آخرین شیرجه پالیوکا و شاید تاوانِ التماس های زولا. خدا میداند دیگر آنچنان گله ای نیست. اما هواداران به قرآن و تورات؛ به مزدیسنا و انجیل شهادت میدهند این اتفاق خیلی زودتر باید می افتاد. همان روزهایی که دهه به دهه ,سال به سال, میکروفون را با بی مهری جلوی روبرتو می گرفتند تا از آن پنالتی زهرماری بگوید و از شرمندگی اش عکس بگیرند, همان روزهایی که روبرتو باجو قسم میخورد آن پنالتی همانند یک قتل بود و بی اختیار اشک میریخت, همان روزهایی که روبرتو کابوس میدید که هربار پشتِ پنالتی می ایستد یکی دروازه را پایین میکشد, همان روزها باید این نظرسنجی برگزار میشد تا روبرتو آرام بگیرد.

روبرتو باجو فینال جام جهانی 1994

یک روزی یک جایی؛گفتند روبرتو باجو از فوتبال خداحافظی کرد. انگار خداوند هوادارانِ لیونل مسی, کریستیانو رونالدو و نیمار را خیلی دوست داشت که در عصری هستند که خبر از محبوبیتِ روبرتو باجو و آن ساق های آسمانی ندارند. همان بازیکنهایی که با کوله باری از القابِ خوش آب و رنگ,گاهی در سانتیاگو برنابئو هو میشوند و گاهی هم مردم بوئینس آیرس مجسمه شان را خرد میکنند. میدانم آنها اعجوبه هستند؛بی نظیر هستند,شوت های خوب میزنند و چندنفر را در یک صحنه دریبل میزنند, کلی محبوبیت و میلیون ها فالوئر دارند.

 

همه حرف ها قبول. اما مساله اینجاست وقتی صحبت از محبوبیت باشد روبرتو باجو با همان زانوهای زوار دررفته اش که داغِ یکبار درست دویدن را روی دل هواداران گذاشته بود,می ارزید به همه ستاره های امروزی.

مگر کسی باور میکند بازیکنی وجود داشته باشد که به هرشهری کوله بار بست و رفت در ردای قدیسان پرستش شد؟ آخر مگرچنین رویدادی را کسی که ندیده است میتواند بپذیرد؟ مگر میشود به هوادارانِ امروزی گفت یک روزی یک بازیکنی بود با موهای دم اسبی, که روی دوش می آمد و روی دوش میرفت.حق دارند باور نکنند,بخندند و رد شوند.

یک روزی,یک جایی خاویر زانتی بازی را رها کرد و در نزدیکی های محوطه جریمه کنارِ کاپیتان برشا ایستاد. خاویرزانتی بعدها گفت آن لحظه به روبرتو باجو گفته بود

«همیشه آرزو دارم همانند تو محبوب شوم».

 

خدا میداند این جمله را وقتی میتوان درک کرد که بدانی زخم های زانو سرباز زده بود و روبرتو لنگ لنگان خودش را میکشاند به طرف میانه زمین.

«میدانم خیلی ها دوستم ندارند» ؛

 

روبرتو باجو در آخرین رختکنی که ندای خداحافظی داده بود این جمله را گفت و کفش هایش را آویزان کرد. جمله ای تکان دهنده و بدونِ هیچ جای دفاعی. خدا میداند کسی نمانده بود با این جمله روبرتو دیوانه نشود,اشک نریزد,فریاد نکشد. و امروز پس از سالها دیگر میتوان با خیال راحت نوشت خفه شو روبرتو.

آلبر کامو با جمله ای بیگانه را تمام کرده که کاملا برای این روزها مناسب است:

«برای اینکه همه چیز کامل باشد، و برای اینکه احساس تنهایی نکنم، کل چیزی که می توانستم آرزو کنم جمعیتی بزرگ در روز اعدامم بود تا با فریادهای پر از تنفرشان از من استقبال کنند»

برگرفته از اینستاگرام فوتبال زمان ما

(بازدید شده 23 times, 1 visits today)

مطلب پیشنهادی

دینو زوف

نام کامل لقب تاریخ تولد پست بازی قدcm بازی ملی گل Dino Zoff کاپیتان بزرگ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *